حسن حسن زاده آملى

69

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

آنها يعنى دماغ و اعضاء و جوارح ظاهر و باطن بدن انسان‌اند ، كه قوا آلات بالذات نفس‌اند و محال آنها آلات به توسط قوايند . بر همين مبنى كه آلات نفس بالذات قوايند ، مرحوم آخوند در « اسفار » ج 4 ص 3 در بيان تعريف مشهور نفس از ارسطو كه : « النفس كمال اوّل لجسم طبيعى آلى ذى حيوة بالقّوة » گويد : « ليس المراد بالآلة المذكورة فى تحديد النفس ما هو كالاعضاء بل ما هو كالقوى مثل الغاذية و النامية و المولدة فى النفس النباتيّة و الخيال و الحس و القّوة الشوقيّة فى الحيوان لا مثل المعدة و الكبد و القلب و الدماغ و العصب فيه » . كلمات شيخ در برخى ديگر از كتب و رسائلش در حدوث نفوس كه ديده‌ايم به همين مثابت است كه از كتب ياد شده‌اش نقل كرده‌ايم ، پس نتيجهء عقيدت مشّاء در حدوث نفوس انسانى اين‌كه : 1 - نفوس در به دو فطرت و خلقت به حسب ذاتشان عقول بسيطهء مجّرده‌اند ، بنابراين بايد ادلّهء تجّرد نفس ناطقه ، شامل آن از به دو فطرتش بوده باشند . 2 - اين نفوس كه به حسب ذات عقول بسيطه‌اند ، آخرين مراتب موجودات عقليّه‌اند كه ترتّب وجود جواهر عقليّه به نفس ناطقه ختم مىشود . 3 - نفوس را به دو خلقت است يعنى آنها را ابتداى زمانى است كه از اين معنى تعبير به حدوث مىكنند كه نفس ، حادث است . 4 - حدوث نفوس با حدوث بدن است نه به حدوث بدن ، و تشخّص و تكثّر آنها به حدوث ابدان است ، زيرا كه نوع كلّى بلكه مطلق معانى كليّه ، تكثّر آنها از ناحيهء مادّه و مادّيّات است و گرنه تفّرق و تعّدد آنها محال است . 5 - محال است كه نفس ، واحد به وحدت عددى بوده باشد و به ابدان متكثّره تعلّق گرفته باشد . 6 - هرچند كه نفس انسانى از عقول بسيطه و به حسب ذاتش مجّرد از مادّه است و لكن چون از مجّردات ابداعى نيست كه در اول ابداعش كامل و غنى ، و به كلّى از قوّه و نقص‌برى باشد ، بلكه به وسائط كثيره و با حدوث مادّه كه مزاج و بدن عنصرى